خط ..

کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

۶ مطلب با موضوع «سنگ نشان» ثبت شده است


عکس و تصویر #شهید-احمد-محمد-مشلب دیروز در آغوش برادر بود و امروز عکس برادر رادر آغوش دارد مدیون #اشک ...


شهید احمد محمد مشلب

شهید "مدافع حرم" لبنانی

21 ساله

از مال دنیا هیچی کم نداشت اما از غیرت هم هیچی کم نداشت

اون زمان که مفت ترین حرف  ها شروع شد که مدافعان حرم رفتن برا پول به قول بعضیا با اون لبخند قشنگش اومد پا کار حرم بی بی زینب(س)

به اشک های خواهرش نگاه کنید .


+کافر همه را به کیش خود پندارد

ما را ز سر بریده میترساند

ما خود به ره حسین سر هدیه کنیم

وقتی که کسی روضه ی "زینب" خواند

صلی الله علیک یا سیدتی زینب، یا جبل الصبر

..................................................................................................................................


عکس و تصویر . شهید احمد مشلب #حزب_الله محل شهادت ریف حلب خناصر #لبیک_یا_زینب

+این عکسه هم خوشتیپ بود گفتم فیض ببرید =))

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۸
مهاجر

Image result for ‫شهید مجید قربانخانی‬‎


شهید مجید قربانخانی


_ تک پسر خانواده و عزیز کرده خانواده و البته کل محل، شاید دلیل محبوبیتش در بین همه اهالی محل به خاطر شوخ طبعی و اخلاق بسیار خوبش بود


_ مجید هیچ وقت اهل نماز و روزه و دعا نبود‌، اما سه چهار ماه قبل از رفتن به سوریه به کلی متحول شد‌، همیشه در حال دعا و گریه بود، نمازهایش را سر وقت می‌خواند و حتی نماز صبحش را نیز اول وقت می خواند، خودش همیشه می‌گفت نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده که این طور عوض شده‌ام در این مدتی که دچار تحول روحی و معنوی شده بود همیشه زمزمه لبش «پناه حرم، کجا می‌روی برادرم» بود؛ همیشه ارادت خاصی به حضرت زینب (سلام الله علیها) داشت.


_ بچه زبر و زرنگی بود و درآمد خوبی داشت. غیر از نیسان، یک زانتیا هم برای سواری خودش داشت. اما عجیب دست و دلباز بود و اگر مستمندی را می‌دید، هرچه داشت به او می‌بخشید. فکر هم نمی‌کرد که شاید یک ساعت بعد خودش به آن پول نیاز پیدا کند. گاهی طی یک روز کلی با نیسانش کار می‌کرد، اما روز بعد پول بنزینش را از من می‌گرفت! ته توی کارش را که درمی آوردی می‌فهمیدی کل درآمد روز قبلش را بخشیده است. واقعاً دل بزرگی داشت، تکه کلامش این بود که «خدا بزرگ است می‌رساند»


_ لحن حرف زدن مجید خاص بود. بگویی نگویی داش مشتی حرف می‌زد. من و مادرش را به اسم کوچک صدا می‌زد. به من می‌گفت آقا افضل، مادرش را هم مریم خانم صدا می‌زد.


_ می‌دیدی کله سحر زنگ می‌زد و می‌گفت مریم خانم سفره را بینداز که کله‌پاچه را بیاورم. گیج خواب می‌گفتم یعنی چه کله‌پاچه بیاورم؟ می‌گفت با بچه‌ها رفتیم طباخی دلم نیامد تنهایی بخورم. یا یک بار سه روز با ما قهر کرده بود، زنگ می‌زد برایتان غذا فرستاده‌ام. می‌گفتم آقا مجید شما با در و دیوار خانه قهر کرده‌اید یا با ما؟ می‌گفت با این چیزها کاری نداشته باشید، بیرون غذا خوردم دلم نمی‌آید شما از این غذا نخورید. آن قدر دل مهربانی داشت که نظیرش را ندیده بودم.»



_ دوستانش می‌گفتند آن شب مجید آن قدر گریه می‌کند که از هوش می‌رود، به هوش که می‌آید می‌گوید من باشم کسی نگاه چپ به حرم بی‌بی زینب(س) بیندازد؟ از آن لحظه به بعد اخلاق مجید تغییر کرد. ساکت و آرام شده بود. خیلی این در و آن در زد تا راهی سوریه شود



_  مجید خوابش را برای عمه‌اش تعریف می‌کند. آن هم سرمزار شهید فرامرزی از دیگر شهدای مدافع حرم محله یافت‌آباد. پدر شهید می‌گوید: «خواهرم بعدا تعریف کرد که مجید سرمزار شهید فرامرزی به من گفت حضرت زهرا را در خواب دیدم. خانم به من گفت سوریه بیایی یک هفته بعد تو را پیش خودم می‌برم. بعد هم گفته بود ۱۶ روز دیگر اگر جنازه‌ام برگشت، من را کنار شهید فرامرزی دفن می‌کنند. هنوز جنازه پسرم برنگشته است.»



شهید مجید قربانخانی همانطور که حضرت زهرا(س) در خواب به او گفته بود، تنها یک هفته بعد از اعزام به سوریه، ۲۱ دی ماه ۹۴  به شهادت میرسد


_ پدر شهید می‌گوید:«داخل گوشی پسرم دو اسم به عنوان دخترانم ذخیره شده بود. گویا او دو خانواده را تحت پوشش قرار داده بود و به آنها کمک می‌کرد. یکی از این خانواده‌ها دو دختر داشتند که پسرم آنها را با عنوان دخترانم ذخیره کرده بود. بعد از شهادت مجید آن خانواده از کمک‌های پسرم خبر دادند و اینکه سعی می‌کرد از هر جهت کمک حالشان باشد.»

خالکوبی «مجید سوزوکیِ» یافت‌آباد در حلب پاک شد +تصاویر


شعر انتهایی وصیت نامه شهید:

رقیه جان بر سینه می‌زنم که مبادا درون آن/ غیر رقیه خانه کند عشق دیگری


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۶:۱۷
مهاجر

مصطفی کاظم زاده

17 سالش بود.......ولی مرد بود

دوستش میگه : من که نمی دونم چی بگم. مصطفی کاظم زاده کی بود و چی کرد؟
هر چی که بود، اوج اوجش، یه بچه شیعه بود که این آیه ارزشمند و زیبا رو به یاد همه مون آورد:
"الم یعلم بان الله یری"
آیا نمی دانند خداوند می بیندشان؟


+" از معراج برگشتگان" بخونید، دوستش نوشته

+"دیدم که جانم میرود" بخونید، همون دوستش برا "مصطفی ش " نوشته

+ در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

 


۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۴:۰۶
مهاجر

Image result for ‫شهید مجید ایزد پناه‬‎


محمد ایزد پناه........ شهید محمد ایزد پناه .................................



محمد.......... همون که با چشم های گیرایش هنوز از خیلی ها دل می برد...........داستان لیلاها را هم اینها عوض کرده اند


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۷:۰۱
مهاجر


خداوند در قران میفرماید :لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا این یعنی ابراهیم زنده است..این یعنی صحبت هایمان را میشنود،دلتنگی هایمان را میبیند ،غم هایمان را درک میکند و...این یعنی میداند بی حوصلگی هایمان به سبب چیست؟ناراحتی هایمان از کجا منشا میگرد..این یعنی او زنده است! سال های پیش بود با خودم عهد کردم او را برادر بنامم.این به این جهت بود که زنده بودنش را در زندگی ام درک میکردم و میدانستم او مانند یک برادر از من مراقبت خواهد کرد...

 

سال ها بود که با عکسش زندگی میکردم قاب عکسشم را جلویم میگذاشتم و دردودل میکردم... اما نمیدانستم..

نمیدانستم من تنها نیستم!نمیدانستم ابراهیم لطفش شامل حال خیلی ها شده و خیلی ها به او برادر میگویند و او در حق خیلی ها برادر میکند..! ولی از حق نگذریم چه شهید پهلوان صفتی است!ما او را از یاد بردیم،یاد او را به دست باد سپردیم ولی او ما را از یادنبرده ....

این ها را همه همه به یک علت میگویم و ان هم دلتنگی است... دلتنگی شهیدی که تا امروز امید برگشتش را داشتم ولی حالا میدانم تا همیشه پیش مادرش حضرت زهرا می ماند.. به یاد کانال کمیل که  ابراهیم پرستوی گمنامش هست و می ماند...


از:http://www.ebrahimhadi.com


.....................................................................................

شهید هادی(ابراهیم هادی) رو برای شروع میشه از کتاب "سلام برابراهیم" و "راز کانال کمیل " شناخت

به معنای واقعی کلمه مرد..........

به معنای واقعی کلمه عمیق.................


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۷
مهاجر

شهید احمد علی نیری..........

شهید احمدعلی نیری یکی از شاگردان خاص مرحوم آیت الله حق شناس بود؛ وقتی مردم دیدند که آیت الله حق شناس در مراسم ترحیم این شهید بزگوار حضور یافت و ابعادی از شخصیت او را برای  مردم بیان کرد، تازه فهمیدند که چه گوهری از دست رفته است!


مرحوم آیت الله حق شناس درباره شهید نیری گفت: " آه آه ،آقا،در این تهران بگردید ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟!"


چند سالش بود؟  ""19 سال""


بقیه ش رو نمینویسم.............................................................

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۹
مهاجر